الشيخ المنتظري
476
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
عمروعاص ابوموسى حضرت على ( عليه السلام ) را از خلافت خلع و عمروعاص معاويه را به خلافت نصب كرد ، حضرت على ( عليه السلام ) مردم را ترغيب به جنگ با معاويه كرد ; خبر به معاويه رسيد ، به اطراف و اكناف دمشق نامه نوشت ، آنها را جمع آورى كرد و به آنها گفت : على بن ابيطالب قصد يورش به شما را دارد ، مهيّا شويد . عدّه اى گفتند باز هم به صفّين مى رويم ، عدّه اى ديگر گفتند به طرف كوفه مى رويم ، معاويه گفت : ما در جنگ مستقيم با على شكست خورديم ، بنابراين به شهرهايى كه تحت حكومت على بن ابيطالب است حمله مى كنيم ، و در آن شهرها آشوب و نا امنى درست مى كنيم ، اموال مردم را غارت مى كنيم ، اينها سبب تضعيف حكومت على ( عليه السلام ) مىشود . ( 1 ) در اين بين نامه اى از « عمارة بن عقبة بن أبي معيط » كه از منافقين و ساكن در كوفه بوده به دست معاويه مى رسد ، او در نامه اش براى معاويه نوشته بود : « أما بعد فانّ عليّاً خرج عليه قرّاء أصحابه و نسّاكهم ، فخرج اليهم فقتلهم ، و قد فسد عليه جنده و أهل مصره ، و وقعت بينهم العداوة ، و تفرقّوا اشدّ الفرقة ، و أحببت اعلامك لتحمد الله ، والسّلام » ( 2 ) اما بعد ، قاريان قرآن از اصحاب على و آنها كه اهل عبادت بودند بر على شورش كردند ، على هم بر آنها خروج كرد و با آنها جنگيد و آنها را كشت و لشكر و اهل شهر او مخالف او شدند ، و بين آنها دشمنى و اختلاف شديد بهوجود آمده است ، دوست داشتم اين مطلب را به تو اعلام كنم تا حمد كنى خدا را ، والسّلام . وقتى اين خبر به معاويه رسيد خيلى خوشحال شد و به برادر عمارة بن عقبة گفت : الحمدلله كسانى هستند كه مجانى براى ما جاسوسى مى كنند . بلى ، حضرت على ( عليه السلام ) براى از بين بردن فتنه و جلوگيرى از جنگ داخلى با
--> 1 - دو مورد از اين گونه حمله ها در شرح خطبه هاى 25 و 27 ذكر شده است . 2 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 114 و 155